تبليغاتX
کشتیه به گل نشسته wixg8mcwawlynkyre7rx.jpg

کشتیه به گل نشسته

هق هق کنان

هر وقت خواستِد درباره راه رفتن دِگران قضاوت کنِد کمی با کفشهای او راه بروِد
" تولستوی"
 
جهنم وقتی آغاز میشود که خدا به تو این قدرت را اعطا میکند تا ببینی که چه کارهائی را میتوانستی انجام دهی, چه کارهائی را باید انجام میدادی و چه کارهائی را میخواستی انجام دهی... ولی انجام ندادی.
" گوته
"
 
وقتی همه چیز به سمت تو می آید, دلیلش اینست که در مسیر اشتباه میروی.
 
کسی که بدنیا آمده تا از دار آویخته شود, هرگز غرق نمی شود.
 
 
انسان محکمتر از صخره و شکننده تر از یک تخم مرغ است.
نوشته شده در جمعه 14 تیر1387ساعت 14:43 توسط ژنرال نفس بریده| |
زندگي مانند كتاب و روزنامه ايست كه چاپ دوم ندارد تا غلط گيري شود
 
 
 
حقيقت را ميتوان خم كرد ولي نميتوان شكست
 
 
زندگي 2 فصل دارد : 
 
فصل اول :در آرزوي فصل دوم   فصل دوم:در حسرت فصل اول
نوشته شده در جمعه 14 تیر1387ساعت 13:26 توسط ژنرال نفس بریده| |

 

 

 

شب بود و شمع بود و من بودم و غم

 

شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم

 

 

 

نوشته شده در جمعه 14 تیر1387ساعت 13:1 توسط ژنرال نفس بریده| |
براي زندگي فکر بکنيد امّا غصه نخوريد (ديل کارنگي)

اشکال دنيا اينست که جاهلان مطمئن هستند و دانايان مردّد (برتراندراس)

 
هيچ کاربزرگي بدون اراده بزرگ ميسرنيست ( بالزاک)

مانند سايه ناپايداريم و مانند خاک بي مقدار از کجا بدانيم که تا فردا زنده خواهيم ماند ( هوراس)

آنقدر به تاريکي لعنت نفرستيد، شمعي روشن کنيد ( کنفوسيوس)

شايد کسي رو که با تو خنديده فراموش کني اما کسي رو که با تواشک ريخته هرگز


آن کس که به فکر فردانيست به غم فردا گرفتار مي شود ( کنفوسيوس)


زندگي کوتاه است و راه دراز و فرصتهازود از دست مي روند


هرآنچه بخواهيد بدست خواهيد آورد بشرطي که استقامت راسرمايه خود قرار دهيد (لافونتن)

دشمني هيچکس را در دل راه نده، اين کار تـو را هميشه غمگين نگه مي دارد
 
 
 
 
محبت هزينه اي ندارد، مهربان باشيم ( شامفور)
نوشته شده در جمعه 14 تیر1387ساعت 12:55 توسط ژنرال نفس بریده| |
 

 

رنجيده اي؟!!

 از من؟!!!!

چشمهاي خيره ات را از من بردار

اينگونه ام نبين

 اين همه اصرار تو به خيره شدن در من

 نكته ها مي گيرد از چشمانم

 چه ديده اي؟و چگونه ام؟

 من همانم همان يار ديروز

و گر بخواهي امروزت

مثل گذشته در تو معني مي شوم

 در تو مي خندد لبانم

 با تو مي خواند

دستانم نوازش باد را

چه مي كني ؟

چه ديدي از چشمانم؟

 ديوانگي ام؟

و چون اينگونه ام مي بيني

 ناز مي كني ؟

يا بي وفايي؟

مي خواهي دور از تو

 آن باشم آن كه مي خواستي؟!

 آري ديوانه ام ديوانه

 چون تو با مني

 و عشقت در من جولان مي دهد

 من بي يادت نيستم لحظه اي

 حتي به كوتاهي چشم بر هم زدنت

 

نوشته شده در جمعه 14 تیر1387ساعت 12:47 توسط ژنرال نفس بریده| |
اگر احساس رنج کردی، بی حکمت نیست، چیزی در دلت هست که باید بسوزد تا تو پاک شوی.


هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد،او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد.

 


دنیا سه اصل دارد:

1)خاطرات

 2)غم 3

)عشق.

با اولی زندگی کن،دومی را به خاطر سومی تحمل کن.


همیشه به اندازه آرزو هایت تلاش کن ویا به اندازه تلاشت آرزو کن.


از افرادی که سعی دارند آرزوهای شما را بی اهمیت جلوه دهند دوری کنید.


انسان های کوچک همیشه همین کار را می کنند اما انسان های بزرگ می توانند این حس را به شما منتقل کنندکه، شما هم می توانید بزرگ باشید.

نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 16:11 توسط ژنرال نفس بریده| |
تکيه به شونه هام نکن ، من از تو افتاده ترم
ما که به هم نمي رسيم ، بسه ديگه بذار برم
کي گفته که به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم
حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم
من نه قلندر شبم ، نه قهرمان قصه ها
نه بنده حلقه به گوش ، نه ناجي فرشته ها
من عاشقم همين و بس ، غصه نداريم بي کسيم
قشنگي قصه ماست که به هم نمي رسيم
نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 16:0 توسط ژنرال نفس بریده| |
ديشب دلم گرفته بود ، مثل هواي باروني
دلم هواتو كرده بود ، هواي شيرين زبو نيت
دلم ميخواست گريه كنم ، بگم كه سخته تنهايي
اي همصدا اي آشنا ، بگو كه پيشم مي موني
نمي دونم چه حالي و كجايي و چه مي كني
ولي صدات تو گوشمه ، مي گي كه اينجا مي موني
رفتم كنار پنجره ، گفتم شايد ببينمت
ديدم محاله ديدنت ، چون گل بايد بچينمت
رو صندلي نشستمو يهو ديدم يه قاصدك اومد پيشم
خبر آورد اي آشنا ، يه رازي را بهت بگم ؟
گفتم بگو : آهي كشيد، اومد نشست رو شونه هام
يواشكي چشماشو بست ، تا نبينه اشك چشام
مي گفت كه تو يه راه دور
يه راه دور و سوت كور مسافري نشسته بود
مسافره غريب و دلشكسته بود از تو همش شكوه ميكرد
با اشك گرم و دل سرد مي گفت كه يادت نمياد
اون روزاي آخريه
چه قدر دلش مي خواست كه تو نگاش كني
صداش كني ، بهش بگي دوسش داري
به شرطي تنهاش نذاري
تا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم ، پاش مي شينم
ديدم كه اون رفته بود و منم دارم خواب مي بينم
 
نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 15:45 توسط ژنرال نفس بریده| |
شاه ماهي غزلهايم شده اي
بي آنکه بداني
بي آنکه بخواني
تشبيهت ميکنم به ماه
به ماه بي هاله
گيسوان رقصان تو
موج موج اندامت را
دو چندان با شکوه مي گرداند
دو شاخه از تن تنديس
گشوده مي شود آرام در رشته امواج با ناز
دريا همينجاست شاه ماهي
نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 15:42 توسط ژنرال نفس بریده| |

اصلا در اين شکي نيست که من خيلي کوچيک کوچيکم

 اما نميدونم تنهايم از کجا آب ميخوره که

حتي گوشه ايي از اونو

هيچ کودوم از اين آدماي بزرگ بزرگ بزرگ پر نميکنن

نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 15:28 توسط ژنرال نفس بریده| |
آنگاه که خنده بر لبت میمیرد                      

                                              چون جمعه پاییز دلم میگیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

                                              امروز دلم بهانه ات میگیرد

نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 12:33 توسط ژنرال نفس بریده| |
وقتی خندیدی به رفتنم دل من از تو شکست

 

   بعد تو دیگه دلم دل به غریبه ها نبست

 

تموم خاطراتمون هرچی بود دیگه گذشت        

 

کی  جای من توی قلب مهربون تو نشست        

نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 12:14 توسط ژنرال نفس بریده| |