تبليغاتX
کشتیه به گل نشسته wixg8mcwawlynkyre7rx.jpg

کشتیه به گل نشسته

هق هق کنان

نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشمو اون باشه و یک شب مهتابی باشه

نشد یه جا بمونه و آخر بشه مال خودم

حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم

با همه التماس من نشد دیگه نره سفر

شعرام به جز اون روی هر دیونه ای گذاشت اثر

نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم

نه اینکه من نخوام برم نذاشت گلهارو ببینم

نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم

یکی می گفت که خواب دیده اون گفته عاشقش می شم

اما نشد

اما نشد قسمت ما

یه لحظه ی روشن و خوش پیغام واسش فرستادم

بیا بازم منو بکش

نشد بازم نشکنه این چینی شکستنی

هیچ جای دنیا ندیدم

هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشمهای روشنی

باور نکرد یه موژشو به صد تا دریا نمیدم

یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم

راست میگه هرچی اون بگهمن کجا و دیونگی

چه جور به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی

خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ و بو کنیم

اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم

نشد یه بارم برسم به آرزو های محال

یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه ی کال

نشد منم واسه یه بار به آرزو هام برسم

گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم

نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره

نشد خودش آیینه که هست بیادو شمع دون بگیره

نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی

نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی

نشد دوستت دارم بگه به من که نه به دیگری

نشد یه بارم رد نشه از روی شعر ها سر سری

نشد یه کاری بکنه که بدونم دوستم داره

آتیش گرفتمو یه بار نگام نکرد بگه آره

نشد یه بار حرف بزنه نزاره پای سرنوشت

نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت

نشد شبی یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم

نشد تو رویا هام براش روزی هزار بار نمیرم

نشد برم

نشد نره

نشد بخواد

نشد بیاد

نشد ولی

شاید بشه

واسم دعا کنید زیاد

از شما پنهون نکنم یه حرفایی بهم زده

گفته همین روزا میاد

اما هنوز نیومده

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید

اول خدا دوم شما

قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا کنید

اول خدا بعدم شما

نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 19:27 توسط ژنرال نفس بریده| |
این شعر مال مریم حیدرزاده هستش   :

خودم دوس نداشتم فقط واسه دوستان گذاشتم که گفتن وبلاگم غمگینه

 

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه

مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري

مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم

مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني

امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم

امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم

امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم

مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه

يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري

يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه

اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن

راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر

اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم

حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه

اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم

اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم

به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي

تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه

نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني

نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها

 

نوشته شده در جمعه 12 تیر1388ساعت 19:1 توسط ژنرال نفس بریده| |

سلام خدا

خوبی؟

مرسی منم خوبم ...  چی؟  آخ ببخشید   نباید دروغ بگم   

خوب خودت میدونی که خوب نیستم .....

عزت وذلت دست توست.

این جمله رو کسایی میگن که عزیز شدن و از اینکه هواشونو داشتی لذت میبرن

اما من میگم اونو  به خاطره اینکه ذلیلم کردی ........

خدا جونم میترسم مثه ماجرای موسی و شبان حرفای منم کفر تلقی بشه

  اما میدونم خودت میدونی که درد و دله و بس.

خدا

مگه جرمم چیه که

باید هم از زمین بکشم هم از زمان

باید هم از مادر بکشم هم از خواهر

باید هم از ماه بکشم هم از خورشید

.

.

.

خدا جونم  خداییش تو خودت دلت واسه من نمیسوزه؟

خداییش واسه من و حال و روزم اشک نریختی؟

.

.

خدا اگه لیاقتم اینه یه تف تو صورتم بندازو بسپار کفنم کنن .....



خدا من همچنان به امید رحمتت چش به دستام دوختم .....


نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 0:32 توسط ژنرال نفس بریده| |