کشتیه به گل نشسته
هق هق کنان
تو شدی سهم غریبه همه دلخوشیمو باختم با پیرهن سیاهه غم میخوام بیام عروسیتون توی نگات بهت بگم مبارکه غریبتون داری میری خونه بخت آه دلم پشت و پنات تو نفسات گریه کنه بله ی آخر صدات منتظرم به مرگ تو همینه حرف آخرم یه روز به آتیش میکشم تورو با دستای دلم ارزوهامو سرزدم تو کوره راهه خونتون ازگریه مرده این دلم تو بیکسی رو دست خون برو حلالت میکنم الهی پیر شید پای هم یه روزه خوشم نبینی تو و اون دوتایی باهم داری میری خونه بخت آه دلم پشت و پنات تو نفسات گریه کنه بله ی آخر صدات منتظرم به مرگ تو همینه حرف اخرم یه روز به آتیش میکشم تورو با دستای دلم
سفره ی عقدتو بستی وقتی از یاد تو رفتم
نوشته شده در جمعه 26 مهر1387ساعت
14:55 توسط ژنرال نفس بریده| |


