کشتیه به گل نشسته
هق هق کنان
تو دنیای نامردی دختری نابینا عاشق یه پسر شده بود دخترک خیلی دوس پسرشو دوست داشت وهمیشه میگفت: اگه چشم داشتم تا آخر عمرم بات میموندم خلاصه گذشت و یکی پیدا شد که چشاشو به دختره اهدا کرد دختر خانوم ما بیناییشو بدست آورد و به دیدار دوس پسرش رفت اما دید پسره نابیناست و به دوست پسرش گفت برو دیگه نمیخوام ببینمت پسره رفت و سرشو برگردوند و لبخند تلخی زد و گفت : عزیزم مواظب چشام باش
نوشته شده در شنبه 2 آذر1387ساعت
16:14 توسط ژنرال نفس بریده| |


